الملا فتح الله الكاشاني

217

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

جايى وسيع و پاكيزه و خوشبوى و سبزه زار و آب روان ديد گفت اى فرشتگان اين قبر را براى كه ميكنيد كه بسى قبر فراخ و خوشبوى و خوش منظر است گفتند براى مردى مؤمن متدين ميخواهى كه اين از آن تو باشد گفت آرى گفتند پس در اين قبر درآى و بخسب و روى به قبله كن و توجه بدوست نما و نفسى بكش موسى به همان طريق در آن قبر فرو رفته بخفت و روى فرا قبله كرده متوجه احديت شد و قبر را بر او راست كردند و مورخان در تواريخ ذكر كرده‌اند كه موسى عليه السّلام صد و بيست سال داشت بيست سال در ملك فريدون بود و صد سال در ملك منوچهر و چون در تيه مدت چهل سال برآمد و بجوار رحمت ايزدى پيوست حق تعالى يوشع را پيغمبرى داده بر بنى اسرائيل فرستاد و او را بجهاد جباران امر كرد وى بنى اسرائيل را همراه گرفته باريحا آمد و با جباران جدال آغاز كرد و تابوت سكينه با او بود مدت ششماه آن شهر را حصار كردند و در ماه هفتم بفرمود تا همهء لشگر بجاى بوق سرناها بزنند پس به يك بار باد در او دميدند و آواز نعره بلند كردند ديوار شهر بيفتاده در شهر درآمدند و قتال نموده جباران و اتباع ايشان را بقتل رسانيدند و بعضى عزيمت كردند از آنجا فرار نمودند و در خبر آمده كه چند مرد از بنى اسرائيل بر سر يك مرد جمع شدند تا او را به چندين ساعت بهزار مشقت بكشتندى و اين محاربه روز جمعه بود نماز تنك رسيده يوشع نگاه كرد هنوز جمعى از جبابره باقى مانده بودند و روز تاريك شده دعا كرد و گفت اللهم اردد الشمس على بار خدايا آفتاب را براى ما رد كن چون آفتاب باز آمد گفت ( انك فى طاعة اللَّه فقفى ) توقف كن تا دمار از روزگار فجار برآوريم آفتاب بايستاد و نرفت تا كه يوشع و بنى اسرائيل از قتل آن كفار بپرداختند و بعد از آن بيكبار غروب نمود و اتفاق امت است كه آفتاب برنگشت براى كسى مگر براى سليمان كه وصى داود بود و يوشع كه وصى موسى است و على بن ابى طالب عليه السّلام كه وصى سيد انبيا است صلَّى اللَّه عليه و آله و اهل احاديث و اخبار متفقاند در اين حديث و از جمله در اخبار ابو اسحاق ابراهيم ثعلبى باسانيد صحيحه از عبد اللَّه بن عباس به چند طريق آورده است كه ( لم ترد الشمس الا لسليمان وصى داود و ليوشع وصى موسى و لعلى وصى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله ) و آنچه مشهور است دو بار آفتاب براى امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه بازگشته است يك بار در حياة رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و يك بار بعد از وفات او اما اول گروهى بسيار از اصحاب كبار چون ابو درد او مقداد و جابر و عبد اللَّه عباس روايت كرده‌اند كه روزى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را بمهمى فرستاده بود چون باز آمد نماز عصر بود و رسول را وحى رسيده سر بر كنار آن حضرت نهاد و چون وقت نماز تنك شد امير المؤمنين عليه السّلام نماز را باشارت بگذارد و بعد از آنكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از غشيه وحى خلاص يافت رنگ امير المؤمنين